تبليغاتX
علیرضا الیاسی

گوشی دزدیده شده

گوشیمو دزدیدن!

دوستان عزیزم

شماره هاتون و برام بذارین!

تا زیاد تنها نمونم!

...

!! نوشته شده توسط علیرضا الیاسی | 2:30 | دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391 •

ترکان پارسی گوی بخشندگان عمرند

hi/ سلام!عیدی که گذشت مبارک

۱

فریاد و فغان و گریه و ناله و آه

این ها هوس اند و عشق چیز دگر است!

(واله داغستانی)

۲

تو اولی نیستی ، من با خیلیا عاشقیت داشتم ...اما دیگه تا وقتی پیش آقام خاکم کنن ، خود خودتی اگه اولی نبودی اینو بدون آخری هستی ...
 
(بهروز وثوقی  - سوته دلان (علی حاتمی))

۳

زن ها تا وقتی عاشق نشده اند ؛ بهترین روان کاوها هستند ؛ ولی بعد از اون تبدیل میشن به بهترین بیماران روانی.

(طلسم شده ـ آلفرد هیچکاک)

۴ 

- ولی آخه چرا جدا بشیم؟ ما می تونیم تمام عمر با هم خوشبخت باشیم.
- وقتی دو نفر این جور که تو می گی به هم بچسبن عاقبت کارشون به اونجا می کشه که اتومبیل و خونه می خرن و کار و کاسبی و بچه و این جور چیزها راه می اندازن. اون وقت دیگه رابطه شون عشق نیست. اسمش می شه زندگی.

(خداحافظ گری کوپر ـ رومن گاری)

۵

و عشق یک بیماری بدخیم روحی بود

تنهایی ام محکوم به سکس گروهی بود

(شعر:سید مهدی موسوی عزیز ـ خواننده:شاهین نجفی)

۶

اگر می‌خواهی ترکم کنی
لبخند را فراموش نکن
کلاه می‌تواند از یادت رود
دستکش، دفترچه‌ی تلفنت
هر آن چیزی که باید دنبالش برگردی
و در ناگهان برگشت گریانم می‌بینی
و ترکم نمی‌کنی

اگر می‌خواهی بمانی
لبخندت را فراموش نکن
حق داری زادروزم را از یاد ببری
و مکان اولین بوسه‌مان
و دلیل اولین دعوای‌مان
اما اگر می‌خواهی بمانی
آه نکش
لبخند بزن . . .

بمان !

(از : هالینا پوشویاتووسکا(لهستانی) ـ ترجمه از : علیرضا دولتشاهی)

 

 

و اما خودم:

۱

آب/ مرگ را/به رویش می آورد

 

۲

بی تو روزگار من سیا شده

می بینم روزای نابودیمو

کاش میشد بیایی و برداری

از رو چشمام عینک دود یمو!

 

۳

با اینکه دیدند از تو خیلی بی وفایی ها

هر بار می گردند دور تو فدایی ها

 

هرجا که جمعی گرد هم هستند بحث توست

هستی دلیل اصلی گردهمایی ها

 

قد بلندت مثل زن های اروپایی است

چشمان بادامی ات مثل آسیایی ها

 

گم میشود در شهر هرکس که شبیه توست

پیدا شوی کم میشود آدم ربایی ها

 

روی زبان توست ترک _پارسی گوی_این

دعوای بین ترک ها و آریایی ها

 

از چشم هم افتاده بودند اولش،بعداـ

افتاد بین نادر و سیمین جدایی ها

 

فهمیده ام این زندگی جای رسیدن نیست

آنقدر که دنیا پر است از نارسایی ها

 

آنقدر ماهی که به دنبال تو می آیند

هر بار بر روی زمین آدم فضایی ها

.

.

.

فعلا...!

 

!! نوشته شده توسط علیرضا الیاسی | 2:13 | سه شنبه پانزدهم فروردین 1391 •

 

زندگی

قطاریست که از روی من رد شده

قطاری که

تعداد واگن هایش را

نمی توان شمرد

.

.

.

 

!! نوشته شده توسط علیرضا الیاسی | 3:16 | جمعه بیست و یکم بهمن 1390 •

 

  

!! نوشته شده توسط علیرضا الیاسی | 14:22 | جمعه بیست و نهم مهر 1390 •

 

درد در من مچاله تر شده است

مادرم صاحب پسر شده است

من همان بچــه نطفه ی نجسم

که برای خودش پدر شده است

تف به قوطــــی قرص اعصاب و...

تف به کابوس وگریه در خواب و...

تف به این زندگی! به تو! به خودم

به منـــی کـــه هزارسالــه شدم

به منی که جوانی ام درد است

به منی که تنـم ورم کرده ست

به زمینی که می خورد به سرم

بـــــه زمیـن خـوردن من و پسرم

به من و خواهــری که کوچک بود

سهم من گریه سهم او چک بود

تف به این صیغه های شرعی تر

می رود راه راست! فرعــــــی تر

پــدرم تــــــــا شنـیــد پنــــچر شد

تف به این شانس! بچه دختر شد

تف به یک عمر! حصر خانگی اش

به همیــــن عادت زنانگـــــی اش

تف به قفلی که خورده بر دهنش

بــــه لباس عروســــی و کفنـش

به شکم های پاره از بخیه

به تقاضای پول نصف دیـه

به لبـی که به خاطر بوسه...!

عاملی شد برای ویروس ِ ...!

به همان پرده ای که پاره شد و...!

دختری کــه به فکر چاره شد و...!

تف به ذهنی که رو به پایین است

به فشاری کـــه علتش این است

تف به این گوشـی پر از عکس ِ ...!

تف به این ظاهری که برعکس ِ ...!

تف به تکرار سفت و شل شدنم

بین دو کـــــوه درد پل شدنــــــم

تف به انگیزه ی خودارضایــــی

به جنینی که گفت: بابایی...!

به خیالی که شعر و فلسفه بود

به همان لذتـــی که یک دفه بود

به پتویــــم که نم نمک خشکید

روی این زخم ها نمک خشکید

تف به تصمیـم کاملا اروتیک

تف به فنجان قهوه و ماتیک

تف بـــه آغوش خالـــی و پر تو

تف به چشمان نیمه دلخور تو

تف به تاثیر قرص اکســــی کـــه...!

روی هم رفته با تو سکسی که...!

تف بــه ایــن ارتباط ممنــوعــــه

به تجاوز به عشق مشروعه...!

به دو روزی که عاشقت بودم

هرچه گفتـــی موافقت بودم

به زمانی که بی تو سر کردم

شـــــعر را وقف یک نفر کردم

تف به سنگی که مانده در دستم

به سرنگـــــی که مانده در دستم

تف به سمی که می خورم اما...

تف به این رگ، که می برم اما...

تف به این ادعای خودکشی ام

تف به سیگارهای ناخوشی ام

تف بــــه بطری خالــــی مشروب

تف به هنگام قی شدن در جوب

تف به مردی که زخم خورد از پشت

تف به سیمین که نادرش را کشت

تف به جرمی که تحت اکران است

به سکانسی که توی زندان است

تف به اینقدر بی شرف بودن

به طرفدار هــــــر طرف بودن

تف به این انقلاب رنگــــی کـــه...

تف به آن سال های جنگی که...

تف به نسلی که روی کار آمد

با دهانـــــی پـــر از شعار آمد

تف به نسلی که نسل هیزم شد

زیــــر آتش تــفاله اش گـــــم شد

تف به مایی که نسل هفتادیم

دهـــه ای که به درد معتادیــم

تف به مایی که ارّه ارّه شدیم

گرگ بودند و بــاز بره شدیـــم

زنده زنده بـه گورمان کردند

با شکنجه صبورمان کردند

تف به دردی که بــی مسکن بود

تف به زجری که عاملش ژن بود

تف به مردی که بوی زن می داد

شهر بــــوی سزارین مـــــی داد

تف به خون چروک خورده ی من

بچه ی توی تشت، مرده ی من

تف بـــــه رویت اســید پاشـیدن

پشت هم رو به قبله شاشیدن

تف بــــه این اعتقاد لعنتـــی ام

تف به این جزوه ی شریعتی ام

تف به این سر به راه ماندن تو

زیر خــــطّ گنــــاه ماندن تو

تف به این حال و روز عاصی من

تف به این بینش سیاسـی من

تف به آینـــده ای کــــــه نابود است

رفت و برگشت!هردو مسدود است

تف به هرکس که مانده در سر خط

به منـــــی کـــــــه رسیدم آخر خط

تف به حرفی که مانده در دهنم

کـــه در اینجا نمی شود بزنــــم

تف بـه جـــوّ معاصـــــر این شعر

تف به احساس شاعر این شعر

زندگی پشت هم به من تف کرد

مرگ با زندگــــی تصادف کرد...!



 

!! نوشته شده توسط علیرضا الیاسی | 19:32 | چهارشنبه بیست و دوم تیر 1390 •

 

ای کاش این اندازه خودخواهی نمی کرد

من را بدون همسفر راهی نمی کرد

با اینهمه او دختر دلخواه من بود

هرچند هرگز کار دلخواهی نمی کرد

مانند تنگی قلب من بازیچه اش شد

این شیطنت را گربه با ماهی نمی کرد

تصمیم بر رفتن گرفت ای کاش پایش

او را در این تصمیم  همراهی نمی کرد

ای کاش او مانند موهای بلندش

در حق من اینقدر کوتاهی نمی کرد

 

!! نوشته شده توسط علیرضا الیاسی | 15:50 | شنبه چهاردهم خرداد 1390 •

                   
!! نوشته شده توسط علیرضا الیاسی | 14:45 | دوشنبه نوزدهم اردیبهشت 1390 •

 

 

!! نوشته شده توسط علیرضا الیاسی | 14:55 | یکشنبه بیست و دوم اسفند 1389 •

 

 

 

!! نوشته شده توسط علیرضا الیاسی | 17:27 | شنبه چهاردهم اسفند 1389 •

 

پری تو را چه بنامم؟همین پری خوب است؟

و یا برای تو تشبیه بهتری خوب است؟

ندیده ای که بفهمی چقدر روی سرت

شروع شیطنت باد و روسری خوب است

تو در مقایسه بامن قشنگ تر هستی

هزار مرتبه این نابرابری خوب است

علاقه ی تو و من را بزرگتر هامان

اگر دوباره نگیرند سرسری خوب است

شنیدن غزل قند پارسی لبت

چقدر از دهن مرد آذری خوب است

 

!! نوشته شده توسط علیرضا الیاسی | 20:3 | سه شنبه دوازدهم بهمن 1389 •

RSS